X
تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 17:19 | نویسنده : مامان الهام

سلام پسرم

امروز روز ولنتاین هست من هم خواستم این روز را به تو که یک عشق واقعی مادرانه به تو دارم تبریک بگم

عشقم و نفسم ان شاالله همیشه شاد و تندست باشی

این روز را به بابا رضا هم تبریک میگم که بهترینه و خیلی مهربان

رضا جان ولنتاینت مبارک

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 10:28 | نویسنده : مامان الهام

سلام پسرم

ببخشید خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم و به روزش نکردم

میدونی تو امسال رفتی کلاس اول و خیلی کار داری و امسال هم حجم درسها را زیاد کردند و من و تو مشغول هستیم و کمتر میتونم سر بزنم  ان شاالله مرا ببخشید

محمد مسعود کم کم سواد دارشده و میتونه خودش بیاد وبلاگش و بنویسه

روز 17 بهمن کارنامه ترم اول را دادند و خدارا شکر محمد خوب شده بود و اکثرا خوب شده بودند بچه های حالا با هوش و شیطان هستند هزار ماشاالله

دوستان عزیز ما را از نظرات خود مستفیذ کنید و خوشحال

برای موفقیت گل پسرمان دعا کنید ممنون

 

 

این جایزه را مدرسه به او دادند یک ساعت اموزشی و یک تابلوی رنگ امیزی

ان شاالله دانشگاه رفتنت و فارغ التحصیلیت از دانشگاه





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 21 مهر 1391 | 15:25 | نویسنده : مامان الهام

سلام پسرم

ببخشید دیر به دیر به وبلاگت میام

امسال گل پسرم کلاس اولی شد و روز یک هفت نودویک محمد مسعود وارد بوستان علم و دانش شد

ان شاالله موفق باشد

من فکر میکردم محمد مسعود گریه کند و بی تابی کند ولی پسرم مرد شده و با غرور وارد مدرسه شد بدون کوچکترین ناراحتی خدا راشکر ان شاالله تا اخرش همینطور باشد

 

روز چهارشنبه 29 شهریور جشن شکوفه بود که همراه محمد به مدرسه رفتیم و به انها گل هدیه دادند و یک سری جا قلمی و لوازم تحریر دادند

جشن شکوفه ها و حیاط مدرسه

محمدمسعود و دوستش مانی

روز اول مهر

از تمام دوستان برای موفقیت گل پسر التماس دعا دارم

ممنون





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 3 ارديبهشت 1391 | 15:25 | نویسنده : مامان الهام

سلام

محمد مسعود عاشق دختر خاله اش انوشا سادات هست بر خلاف تصور هممون که فکر میکردیم حسودی کنه و ناراحت بشه از ورود انوشا خانم این اقا ما واقعا دختر خاله اش را دوست داره و مواظبش هست

اگر انوشا را چند روز نبینه به دیدنش میره و باهاش بازی میکنه خیلی هم دوست داره به او غذا بده

در عوض انوشا خانم هم خیلی محمد مسعود دوست داره و فقط برای او ذوق میکنه و میخنده و دست و  پا میزنه

اینم عکس دوتاییشون روی تخت محمد مسعود

 

 

 

ما شاالله قربون دوتاتون برم 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1391 | 23:30 | نویسنده : مامان الهام

امسال 9 فروردین محمد مسعود و بابا رضا و من راهی دیار پدری بابا رضا شدیم

البته با اصرار فراوان گل پسر راهی  شدیم چقدر ذوق کرد و خوشحال بود که داریم میریم

در انجا عمو مجتبی با خانواده و عمو حمید و عمه شیرین و بابایی و مامانی فخری بودند

تا روز 14 فروردین انجا بودیم و به محمد بسیار خوش گذشت که نمی خواست بیاید تهران و با ناراحتی برگشت

موقع برگشت عمو مجتبی و خانواده اش و مامانی فخری هم بودند ولی بابایی ماندتا به باغش رسیدگی کند و بهار و تابستان را انجا باشد

در برگشت عمو مجتبی همه را به رستوران مارال ستاره ناهار دعوت کرد ممنون از ایشون

اینم عکسهای سفر نوروزی محمد مسعود

 

اینجا سنجدو بالا هست و محمد مسعود در حال کندن زمین برای کاشتن درخت است

 

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد
div style="display:none">

mouse code

كد ماوس